رد شو از من نازنينم قلب تو مجبور نيست
از كنار من برو اين خواهش است دستور نيست
خوب ميدانم كه با اجبار اينجا مانده اي
دلبرم آسوده رو ماندن كنارم زور نيست
اظطراب چشمهايت را ز من پنهان نكن
چشمهايم تار ميبينند اما كور نيست
سالها آغوش من را چون قفس پنداشتي
مرغ زيبا و شكيبايم رهايي دور نيست
گه به من رو ميكني و گه مرا پس ميزني
نازنينم اين دل است و كاغذ پاسور نيست
جان چشمانت رهايي تو روياي من است
عاشق سرگشته ي تو ذره اي مغرور نيست
من به شادي تو شادم حرف ها را بيخيال
بيخيالِ آن كه گويد اين دلم مسرور نيست
من كه از شوق تو مستم، اشكها را پاك كن
اين دلم راضي به حتي دانه اي انگور نيست
بيخودي بر گوش قلب خود نزن طبل نبرد
خوب ميدانم كه ديگر ماندنت مقدور نيست
"حال من خوب است اما تو مرا باور مكن"
هيچ شاهبيتي رقيب مصرع مذكور نيست منبع اصلی مطلب : اشعار نجمه کردگار
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : اجبار